X
تبلیغات
؟؟؟!!!!!من ویه مرد به تمام معنا!!!!!؟؟؟
؟؟؟!!!!!من ویه مرد به تمام معنا!!!!!؟؟؟

اون قضیه به خیروخوبی تموم شدودیگه ترسی نداشتم خیالم راحت راحت شده بود داشتیم صبحونه میخوردیم که مادرشوهرم زنگ زدکه شب دهکده توریستی عروسی داریمو واستون وقت ارایشگاه گرفتیم ساعت 4اماده باشیدمیایم دنبالتون خیلی استرس داشتم اخه فامیلای داوادایناخیلی باکلاس ومایه داربودن البته فامیلای خودمونم دست کمی ازاوناندارن بالاخره یک ساعت داشتم لباس انتخاب میکردم باداودرفتیم بازارولی چیزی پسندم نشداخرسرم یه کت ودامن عروسکی داشتم اونو پوشیدم ساعت چهاروربع اومدن دنبالم رفتم ارایشگاه ساعت 8اماده بودم به نظرخودم خیلی خوشگل شده بودم اقایی وقتی منودیدکلی قربون صدقم رفتو گفت خوشبحال من که همچین زن خوشگلی دارم یه ذره لوس شدم اقاییم خیلی منو لوس کرده همه میگن چندوقت پیش یه اهنگ جدیدریختم روگوشیم شاده خیلی به نظرم خیلی قشنگه جلومامانمو ابجیم گفتم قشنگه گفت نه بدم اومدکه اینجوری گفت قیامت به پاکردم ازاون روزتاحالاهم گذاشته زنگ موبایلش هرکاریش میکنم میگم شاده زشته میگه نه من همینودوست دارم بالاخره رفتیم عروسی چون تازه منو میدیدن همه بهم نگاه میکردن همه میومدن تبریک میگفتن وای که چقدرخجالت میکشیدم بعد خواهرشوهرم گفت بیابریم لرقصیم ولی من ازبس خجالت میکشیدم نرفتم خجالتیم نیستما ولی نمیدونم چرااینجوری شده بودم بعدبا خواهرشوهرم رفتیم توباغ کلی عکس گرفتیم وبعدم کلی حرف زدیم وشام خوردیم تاعروسی تمومیدوما داشتیم برمیگشتیم وقتی برگشتیم ازخستگی داشتیم میمردیم بالاخره خوابیدیم تا پست بعدی بای بای

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 10:40 توسط یاسمن| |

راستش گفتم من دختری بودم تو مجردی که دوست پسرداشتم خیلی شربودم گفتم ترسم داشتم ازاینکه عروسی کنم ولی خداراشکرادم خوبی گیرم اومدیه مردواقعی هستش واقعاخیلی دوسش دارم نفس منه عشق منه.مادرشوهرم اینامیخواستن منو پاگشا کنن عصرش داودجونم منو برد یه کت وشلوارخیلی شیک واسم خرید شبش که اومدیم خونه یهوتلفنم زنگ خوردیه پسری بودکه قبلامیشناختمش بهم گفت حواستوجمع کن فلانی میخواد...........


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 10:44 توسط یاسمن| |

90/1/30بودصبح پاشدیم باهم صبحونه خوردیم قراربودشبش بیان واسه عقدمحضری صبحونمون که تموم که شداقاییم گفت پاشوبریم بگردیم رفتیم یه پاساژاقایی یه شلوار واسم گرفت بعدیه مغازه کیف وکفش بودداشتم به یه کیفی نگاه میکردم که اقاییم گفت...... 
:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 20:38 توسط یاسمن| |

صبح ساعتای 7 بودکه بیدارشدیم تارفتیم حاضرشیم ساعت 8شدباهم رفتیم بیمارستان گروه خونی دادیم راستش من خیلی ازسوزن میترسم خیلییییییییییییییییییییییییییییییی بالاخره خون ازمون گرفتنورفتیم سرکلاس وقتی برگشیم جواباروبگیریم خانم دکتره گفت نمیدونم چیه ولی هردوتون جوابش مثبته لحضه هردومون تعجب کردیم ولی یادمون اومدکه دیشب هردومون ازسردرد یکی یه دونه قرص مسکن خوردیم سریع گفتیمو اوناهم عمل جداسازی انجام دادن وبخیرگذشت.بعدم اومدیم خونمون مامان بزرگمو 2تاازداییام اونجابودن بالاخره نشستیم صبحونه وچایی خوردیم وبعدم تاشب باهم بودیم.....خیلی خوب بود.

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 19:44 توسط یاسمن| |

تاریخ90/1/28قرارشدبیان خونمون عمه بزرگم میخواست بره مکه بخاطرهمین خیلی سریع کاراروانجام دادیم صبح که ازخواب پاشدم استرس عجیبی داشتم وقتی رفتم تو حال دیدم همه زنداییام وزنموها هستن خیلی خجالت کشیدم همه سربسرم میذاشتن خیلی خوب بودهرکاری میخواستم انجام بدم همه میگفتن......... ادامه مطلب یادتون نره


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 9:44 توسط یاسمن| |

سلام خب ازاول میگم اینکه خواهرشوهرم باخواهربزرگم دوست بودن

همکلاسی بودنن تودبیرستان یه بارتودرمانگاه همومیبینن خواهرشوهرم

میگه یه بارمیایم خونتون یه هفته بعدشم اومدن خونمون اون روز کلاس

عربی داشتم چنددقیقه ای نشستموزودرفتم ولی مثل اینکه اونامنو

پسندکرده بودن واسه داودجونیم.روزبعدش اومدن خواستگاری ولی نه من

نه مامان بابام موقعیتش رونداشتنوجواب منفی دادیم و.........ادامشوبریدادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1391ساعت 19:46 توسط یاسمن| |

سلام من این وبلاگو واسه خودمواقاییم درست کردم دوست دارم هراتفاقی واسمون میافته رواینجاثبتش کنم تا برامون بمونه من یاسمن 18سالمه اقامم داود25سالشه من اقاموفوق العاده دوست دارم من یه دختریم شیطون ولی درعین حال ساده خیلی ساده  اشناهاودوستام میگن توخیلی دلت پاکه اینقدهمه اینوگفتن که خودمم باورم شده. اسم وبلاگمو گذاشتم منو یه مردبه تمام معنا حتما میپرسین چرابه تمام معنا اینو گفتم ومیگم چون واقعامرده حالاکم کم بهتون میگم تابعد بای
نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 10:21 توسط یاسمن| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت